|
hihi زندگی پر از داستان
این دنیا فقط با داستان زنده است.
دست خدا
کودک زمزمه کرد:خدا یابامن حرف بزن. و یک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد. او فریاد کشید خدایا با من حرف بزن صدای آسمان غرمبه آمد اما کودک گوش نکرد او به دور و برش نگاه کرد و گفت: خدا یا بگذار تو را ببینم. ستاره ای درخشید اما کودک ندید. او فریاد کشید خدایا معجزه کن نوزادی چشم به جهان گشود اما کودک نفهمید. او از سر نا امیدی گریه سر داد . خدا یا به من دست بزن بگذار بدانم کجایی خدا پایین آمد و بر سر کودک دست کشید اما کودک دنبال یک پروانه کرد او هیچ در نیافت و از آنجا دور شد.
دوشنبه 23 مرداد 1391 :: 11:18 :: نويسنده : mnv
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید راز این هستی چیست؟ ما چرا آمده ایم؟ کار ما نیست گذر از هستی گذر از آدم ها کار ما شاید پر کردن تنهایی یک دل تنها باشد آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||
|
|