<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://mnv.loxblog.com</title>
<link>https://mnv.loxblog.com</link>
<description>این دنیا فقط با داستان زنده است.</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>اعتراف</title>
<link>https://mnv.loxblog.com/اعتراف</link>
<guid>https://mnv.loxblog.com/اعتراف</guid>

<description><![CDATA[
بیشتر از دوسال است که دستم به قلم نرفته است .
نمیدانم آلوده ی چه شده ام که قادر به نوشتن نیستم.
دیگر کلمات با من غریبگی میکنند و به سراغم نمی ایند.
شاید این مرگ تدریجی دست نوشته هایم است.
آرزویم اتاقی کوچک با میز و صندلی و قلم و کاغذ است امکانات امروز مرا از خواسته ام دور میکنند...]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:00:11 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>دوباره می نویسم ...</title>
<link>https://mnv.loxblog.com/دوباره-می-نویسم</link>
<guid>https://mnv.loxblog.com/دوباره-می-نویسم</guid>

<description><![CDATA[
دوباره می نویسم ... می نویسم از تنهاییم  و سکوت پر از حرفم ؛ حرفهایی از جنس بغض ...  و آسمانی تیره تر از شب ، ابری ، در حسرت ستاره ...  دوباره می نویسم ... می نویسم از خاطرات دورم  خاطرات شفافی که گذر زمان ماتشان کرد ... به سرعت عمر آدمی ؛ و تنها غباری از حسرت بر دلم به جای گذاشتند . دوباره می نویسم ... می نویسم از دل تنگم ... دلی که همه ی برگهای درخت امیدش ریخته ... نه! هنوز یک برگ باقی مانده ........... خدا ! و دوباره می نویسم ... این بار از خودم : خسته ام ...]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:00:11 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>عاشقم،</title>
<link>https://mnv.loxblog.com/عاشقم</link>
<guid>https://mnv.loxblog.com/عاشقم</guid>

<description><![CDATA[
عاشقم، اهل همین کوچه&zwnj;ی بن&zwnj;بست کـناری که تو از پنجره&zwnj;اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی  تو کجا؟ کوچه کجا؟ پنجره&zwnj;ی باز کجا؟  من کجا؟ عشق کجا؟... طاقتِ آغاز کجا؟  تو به لبخند و نگاهی &hellip; منِ دلداده به آهی بنشستیم،  تو در قلب و منِ خسته به چاهی  گُنه از کیست؟ از آن پنجره&zwnj;ی باز؟ از آن لحظه&zwnj;ی آغاز؟ از آن چشمِ گنه&zwnj;کار؟ از آن لحظهی دیدار؟  کاش می&zwnj;شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت، همه بر دوش بگیرم جای آن یک شب مهتاب، تو را تنگ در آغوش بگیرم ..]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:00:11 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>استاد شهریار وقتی معشوقه اش رو روز سیزده به در با همسر وبچه به بغل میبینه... :</title>
<link>https://mnv.loxblog.com/استاد-شهریار-وقتی-معشوقه-اش-رو-روز-سیزده-به-در-با-همسر-وبچه-به-بغل-میبینه</link>
<guid>https://mnv.loxblog.com/استاد-شهریار-وقتی-معشوقه-اش-رو-روز-سیزده-به-در-با-همسر-وبچه-به-بغل-میبینه</guid>

<description><![CDATA[
 سر و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز من بیچاره همان عاشق خونین جگرم منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم سیزده را همه عالم به در امروز از شهر من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم گاهی از کوچه&zwnj;ی معشوقه&zwnj;ی خود می&zwnj;گذرم]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:00:11 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ضمیر</title>
<link>https://mnv.loxblog.com/ضمیر</link>
<guid>https://mnv.loxblog.com/ضمیر</guid>

<description><![CDATA[


تو در ضمیر منی
چگونه از تو گریزم
که ناگزیر منی؟
تمامی هستی ام از توست
سرفرازی نیز
مرا ز هر دو جهان، جمله بی نیازی نیز
به روز حادثه تنها
تو دستگیر منی.

]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:00:11 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>چشمهات</title>
<link>https://mnv.loxblog.com/چشمهات</link>
<guid>https://mnv.loxblog.com/چشمهات</guid>

<description><![CDATA[

به شهر که می روی
در چشمهات، در پیراهنت چه می بری دختر؟
هزار شیشه شراب شیراز
و دو لیموی رسیده!
آه که در شهر
دوباره جنگ خواهد شد!

]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:00:11 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>(درک کردن و فهم =تنهایی میآورد)</title>
<link>https://mnv.loxblog.com/درک-کردن-و-فهم-تنهایی-میآورد</link>
<guid>https://mnv.loxblog.com/درک-کردن-و-فهم-تنهایی-میآورد</guid>

<description><![CDATA[
فهم درد میآورد  درد مشکل میآورد  مشکل تنهایی میآورد  تنهایی پیدا کردن ِ دوست میآورد   پیدا کردن ِ دوست ذوق میآورد  ذوق نیرو میآورد   نیرو هیجان میآورد  هیجان گرما میآورد  گرمای زیاد آتش میآورد   آتش سوختن به بار میآورد  سوختن هار شدن میآورد  هار شدن طرد کردن میاورد  و در آخر طرد کردن باز هم تنهآیی میاورد   و  (درک کردن و فهم =تنهایی میآورد)]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:00:11 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://mnv.loxblog.com/post-14</link>
<guid>https://mnv.loxblog.com/post-14</guid>

<description><![CDATA[
هی تو؟!!منم و این کاغذو این خودکاراز سنگ زدن بر من دست بردارای انسانِ ظاهر بینِ ریاکارراهِ خود پیش گیر مردم آزاربرتوکارم نیست زود بگو" الفرار" .]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:00:11 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://mnv.loxblog.com/post-13</link>
<guid>https://mnv.loxblog.com/post-13</guid>

<description><![CDATA[
پیشینیان با ما
در کار این دنیا چه گفتند؟
گفتند: باید سوخت
گفتند: باید ساخت
گفتیم: باید سوخت،
اما نه با دنیا 
که دنیا را!
گفتیم: باید ساخت،
اما نه با دنیا
که دنیا را!
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:00:11 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://mnv.loxblog.com/post-12</link>
<guid>https://mnv.loxblog.com/post-12</guid>

<description><![CDATA[
هر روز به این پای بی خاصیت می گویم
مرا پیش یارم ببر
اما ...
به محل کار می رسم
به محل خرید
به محل خواب.
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:00:11 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

