|
hihi زندگی پر از داستان
این دنیا فقط با داستان زنده است.
داستاننامم را انتخاب کرده بودند پیش از انکه به دنیا بیایم.
تا به دنیا امدم در گوشم اذان گفتند و دینم را انتخاب کردند.
مرا به مدرسه فرستادند تا بیاموزم انچه را که در اینده جامعه به ان نیاز دارد.
مرا به پارک میبردند تا تفریح کنم.
مرا به مهمانی میبردند تا اجتماعی شوم.
و اینگونه مرا بزرگ میکردند تا بزرگ شوم.
وقتی بزرگ شدم مرا به سربازی فرستادند.
از سربازی که برگشتم ، دختر مورد علاقه ام را برایم پیدا کرده بودند!
مرا به سر کار فرستادند تا بتوانم خرج زندگی مشترکم را تامین کنم.
پدر و مادرم که ارزوی داشتن نوه داشتند مرا وادار کردند که بچه دار شوم.
پیش از انکه فرزندم متولد شود ، نامش را انتخاب کردم و زمانی که متولد شد پدرم در گوشش اذان گفت.
سهشنبه 29 فروردین 1391 :: 12:40 :: نويسنده : mnv
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید راز این هستی چیست؟ ما چرا آمده ایم؟ کار ما نیست گذر از هستی گذر از آدم ها کار ما شاید پر کردن تنهایی یک دل تنها باشد آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||
|
|
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید